زمان سفر


کوه نوردی

جند روز است درگیر کارهای اداری هستم .

دیروز که داشتم به کارهای انجام شده و باقی مانده فکر میکردم

یادم آمدم که موقعی که کوه میرفتیم ، آن قسمت آخر که نزدیک قله بود از همه بیشتر نفس گیر و خسته کننده بود

و وقتی به قله میرسیدی ، لذتش بیشتر

دیدم در زندگی هم همینطوره ، هر کاری را که شروع میکنی مثل اینکه در دامنه کوه داری راه میری ، سرخوش و شاد ولی وقتی به آخرای کار میرسه ، یا تو خسته شدی یا شیب راه بیشتر شده و صبوری و استقامت تو را بیشتر میخواد

برای شما چطور؟

امیدوارم همیشه با استقامت و پایدار و امیدوار باشید


زمان

سختی راه

حافظ میفرماید:

الایاایهااساقی ادرکاساوناولها   که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها

اگه قرار بود راه ساده باشد، احتمالاْ افراد بسیاری قدر آن را نمیدانستند. لذت قله را کسی که از آن بالا رفته میداند.


زمان

سلام

 

سلام

سلام

سلام  و با عرض معذرت از غیبت غیر موجه

چند روز پیش با یکی از آشنایان صحبت از مسیر راه و رسیدن به مقصد و طی طریق میکردیم ، که شعر زیر را برایش خواندم ، همان موقع یاد شما ها بودم که برایتان بنویسم :

غره مشو که مرکب مردان مرد را   در سنگلاخ بادیه پی ها بریده اند

نومید هم مباش که رندان باده نوش    به یک ترانه به منزل رسیده اند

امیدوارم ، همانطور که به من امید و استقامت و فروتنی میدهد ، شما هم پر از شعف شوید.


زمان

عيد مبارک

سفر سالی به سالی دیگر برای همه مسافران بهار مبارک

سفر یکسال گذشته چطور بود ؟

برای سفر سال آینده چه برنامه دارید؟

 


زمان

دوستی

فریدون مشیری شاعر مهر و دوستی ، دوستی را اینگونه شرح میدهد:

 

دیر زمانی است ، دلم من میپندارد :

دوستی هم نیز گلی است ، همچو نیلوفر و ناز

ساقه ترد و ظریفی دارد

بیگمان سنگدل است ، آنکه روا میدارد ؛

جان این ساقه نازک را دانسته بیآزارد

...

در زمینی که ضمیر من و توست

از نخستین دیدار ، هر سخن ، هر رفتار

دانه های است که می افشانیم

برگ و بالی است که میرویانیم

آب و خورشید و نسیمش مهر است.

...

گر بدان گونه که بایست ببارآید

زندگی را به دل انگیز ترین چهره بیآراید

آنچنان باتو درآمیزد این روح لطیف

که تمنای وجودت همه او باشد و بس

بی نیازت سازد از همه چیز و همه کس

....

زندگی گرمی دلهای به هم پیوسته است

تا در آن دوست نباشد ، همه درها بسته است

...

در ضمیرت اگراین گل ندمیده است هنوز

عطر جان پرور مهر در به صحرای نهادت نوزدیدست هنوز

دانه ها را باید از نو کاشت

آب و خورشید  و نسیمش را از مایه جان خرج باید کرد

رنج میباید برد ، دوست می باید داشت.

...

بانگاهی که در آن شوق برآرد فریاد

با سلامی که در آن نور ببآرد لبخند

دست یکدیگر را بفشاریم به مهر

جام دلهامان را مالامال ازیاری ، غمخواری  بسپاریم به هم

بسرایم به آوای بلند

شادی روی تو ، ای دیده به دیدار تو شاد

باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست

تازه ، عطرافشان ، گل باران باد


زمان

آدرس دوست

آن یار کزو خانه ما جای پری بود

دل گفت فرو کش کنم این شهرببویش

تنها نه ز راز دل من پرده بر افتاد

منظور خردمند من آن ماه که او را

از چنگ منش اختر بد مهر بدر بود

عذری بنه ای دل که تو درویش و او را

اوقات خوش آن بودکه بادوست بسررفت

خوش بود لب آب و گل و سبزه و نسرین

خود را بکش ای بلبل از رشک که گل را

سر تاقدمش چون پری از عیب بری بود

بیچاره ندانست که یارش سفری بود

تا بود فلک شیوه او پرده دری بود

با حسن ادب شیوه صاحب نظری بود

آری چکنم دولت دور قمری بود

در مملکت حس سرتاجوری بود

باقی همه بیحاصلی و بیخبری بود

افسوس که آن گنج روان رهگذری بود

با باد صبا وقت سحر جلوه گری بود

هر گنج سعادت که خداداد به حافظ

از یمن دعای شب و ورد سحری بود  

به نظر شما حافظ از چه "دوستی " حرف میزند که اگر عمر را با او نگذرانیم عمری بیحاصل و بیخبر خواهیم داشت .

در این دورانی که همه دنبال کسب قدرت و ثروت بیشتر هستند ،  اصلا حاصل عمر چیه ؟

در این عصر اطلاعات ،  باید از چه چیز خبر داشته باشیم ؟

تمثیلی خواندم ، که صحبت از یک کودک میکرد که عاشق  مادرش بود، روزی مادر برای امتحان کودک را از خودش دور کرد که ببینه کودک راهش رابلد هست یاخیر؟

کودک بیمار شد و رنجور با هزارمشکل درگیر، تنها راه رهایی این بود که نزد مادر برگرده . اما بازیچه های بسیاری دور و برش بود . تحصیل ، کار ، ازدواج ، ثروت ، قدرت ، شهرت ، سفرهای مختلف روی کره زمین و فضا و.... (

این درمانها موقت و سطحی است ... پس از اینکه رنگ و لعاب آنها میریزد ،دوباره غم قلبمان را فرا میگیرد.

پس بهترین خبر آدرس برگشت به نزد مادر است .

و بهترین دوست کسی است که این خبر را داشته باشد .

راه پیدا کردن این دوست و خبر نزد او هم حافظ میفرماید : دعای شب و ورد سحری بود.

همه لب به دعا و چشم به دست حضرت دوست که ما را به نزد باری تعالی ببرد

 

 


زمان

 

ببخشید                    ببخشید                        ببخشید                    بخاطر تاخیرم

 

 

بی عمر زنده ام من و این بس عجب مدار                روز فراق را که نهد در شمار عمر

 

داستانی از ده ای شنیده بودیم که مردم آن شهر همه پیر بودند ولی روی قبرهایشان طول عمر مردگان ، یکسال ، دوسال حداکثر ده سال بود .

پرسیدند: این چگونه است که همه مردم پیرند ولی مردگان همه کم سن هستند؟

پیری در ده گفت:  عمری که در راه شناخت خود و خدای خود صرف نمودند برای آنها در روی قبرها ثبت شده است ، نه طول زمانی که در این دنیا زندگی کرده اند .

 

جای دیگری در دانش وداها شنیده ام که بعد از مرگ تمامی دانش و معلومات زمینی که افراد دارند پس از مرگ فراموش میشود و فقط دانشی که در راه خدا و خود شناسی کسب کرده اند با خود به همراه خواهند برد.

 

شما چند سال دارید ؟؟؟


زمان

 

حتماً تا حالا بسیار از شعرها و جملات قصار پشت اتوبوس یا وانت ها به خنده افتاده ویا به فکر رفته اید .

 چند روز پیش پشت یک وانت خواندم :

کاش زندگی هم دنده عقب داشت

من که با این جمله رفتم تو فکر ...

آیا واقعاً دلم میخواهد آن راهی را که رفته ام دنده عقب برگردم ؟

 آنوقت اگر دلم خواست تا کجاش با دنده عقب برم ؟

 آیا میتوانم مسیر برگشت را عوض کنم ، و با دنده عقب به یک جای دیگر بروم؟

بعدش وقتی خواستم دنده جلو برم ، کجا برم بهتره؟

 

در همین غور و تفکر بودم که یاد خاطره سال گذشته افتادم .

صبح سه شنبه ( چهارشنبه سوری  ) رفته بودم  دنبال کاری آن روز باید جاهای زیادی میرفتم که قبلاً نرفته بودم و بعضاً آدرس ها را بلد نبودم . برای همین بسیاری از خیابان ها را رفته و چون اشتباه بود برگردم . تا رسیدم به اتوبان نواب ، برای اولین بار بود که آنجا رفته بودم اصلاً خیابانها و ورودی و خروجی های آنرا بلد نبودم . برای اینکه بتوانم سوال کنم از مسیر کناری اتوبان که به منطقه مسکونی راه داشت میرفتم . در یکی از این خروجی ها مجبور شدم با دنده عقب برگردم که نیمه راه متوجه شدم نمیتوانم دنده را خلاص کنم .

وای یک عالمه کار داشتم و ماشین خراب شده بود . ایستادم و از یک راننده کامیون کمک خواستم . بعد از باز کردن دنده به من گفت که از داخل گیربکس شکسته است . با کمک آنها ماشین را در جای مناسبی پارک نموده ، رفتم دنبال مکانیک . ولی متاسفانه موفق نشدم . برگشتم  یک تاکسی دربست گرفتم تا کارهای باقیمانده را انجام دهم تا بعد از انجام کارهای واجب به حوصله دنبال تعمیر ماشین باشم . حدود ساعت 2 بعدازظهر برگشتم . چشمتان روز بعد نبیند دیدم روغن ترمز ماشین کامل خالی شده . از یک طرف ناراحت که حالا شد غوز بالا غوز از یک طرف دیگر خدا را شکر میکردم که خوب شد که دنده خراب شد و من نا آگاهانه بدون ترمز رانندگی نکردم که خدای نکرده فاجعه رخ بدهد . رفتم دنبال مکانیک این یکی میگفت برو آن خیابان ، آن یکی میگفت خیابان بعدی ،  همه جا بسته بود . و چون شب چهارشنبه سوری بود تقریباً افراد زیر بار تعمیر طولانی نمیرفتند . تا بالاخره یک مکانیک پیدا کردم که گفت کار امروز خطرناک ما میخواهیم یک ساعت دیگر در مغازه را ببندیم ، ولی بالاخره راضی شد و گفت  برو  ماشین را بیاور اینجا ...

گفتم آقا ماشین توی دنده عقب گیر کرده ، ترمز هم ندارم . چه جوری ماشین را بیاورم ...

مقداری نگاه کرد و گفت ماشین کجاست ، گفتم چند خیابان بالاتر ، نمیدانم آنجا را چقدر میشناسید . کوچه ها باریک بود هر دو طرف خیابان ماشین پارک کرده بود .

مکانیک مقداری روغن ترمز که در ماشین بود ، در ظرف مربوطه ریخت و ماشین را روشن کرد و چندین خیابان باریک را با دنده عقب تا در تعمیرگاه رفت . تجربه جالبی بود سواری در ماشینی که دنده عقب میرفت  .

بالاخره تعمیر ماشین تا ساعت 8 شب طول کشید مردم در حال ترقه بازی و از آتش پریدن و من دنبال خرید لوازم و آقایان مشغول تعمیر.


زمان

 

                       هوالحی

سفر کردم  بهر  شهر  رسیدم     چو شهرعشق من شهری ندیدم

ندانستم ز اول  قدر  آن  شهر     ز نادانی   بسی  غربت   کشیدم  

بغیر  عشق  آواز   دهل  بود     هر آوازی   که  در عالم   شنیدم  

از آن بانک  دهل از عالم  کل         بدین  دنیای  فانی  اوفتیدم  

نداآمد زعشق ای جان سفرکن        که من محنت سرای آفریدم

بسی گفتم که من آنجا نخواهم         بسی نالیدم و جامه دریدم

چنانکاکنونز رفتن  میگریزم        از آنجا آمدن هم می رمیدم

بگفتایجان بروهر جاکهباشی       که مننزدیکچونحبلالوریدم

فسون کردومرابس عشوههاداد      فسون و عشوه او را خریدم

 فسون او جهان را بر جهاند          کسی باشم منازخودناپدیدم

 زراهم برد ، آنگاهم بره کرد          گراز ره مینرفتم میرهیدم

بگویم  چون رسی آنجا ولیکن       قلم بشکستچوناینجا رسیدم

 

                             مولاناجلال الدین محمد مولوی


زمان

 

داشتیم از سفر میگفتیم و مشخصه های مسافر و...

یکی از نیازهای مسافر ، تغذیه خوب است که بتوانه راه را ادامه بده .

به نظر شماغذاباید چه خصوصیاتی داشته باشه . بدن ما مسافرها به چه موادی احتیاج داره .  چقدر برای خوردن خودتان فکر میکنید ، برنامه دارید ، از متخصصین مشورت گرفته اید . 

 

بهترین راهنمای خوب ، خداوند که این مجموعه را خلق کرده و بهتر از همه میداند که به چه چیزهای احتیاج داره . و او هم از طریق پیامبرانش و کتب آسمانی این دانش را بقیه مردم گفته ، فقط باید بخواهیم و بخوانیم .

 

در نشریه تفکر متعالی شماره 4 مقاله ای خواندم بعنوان "نوح آموز مغزی" در این مقاله از تغذیه مناسب برای یک مغز سالم صحبت شده :

نیاز اول : مغز سالم ،نیازمند بدن سالم است .

نیاز دوم : آنتی اکسیدان ها ( از پیری جسم و مغز جلوگیری میکنند)

نیازسوم : امگاسه


زمان

 

یادم میاد ، مادر بزرگ های ما در ده برای سوخت زمستان از مدفوع گاو و کاه گلوله های را میساختند و میگذاشتند در آفتاب خشک شود.

بعد از مرور زمان ما ها پیشرفت کردیم ، زمین را سوراخ ، سوراخ نمودیم و نفت و گاز آن را بیرون کشیدیم بعبارتی زیر پای خودمان را خالی کردیم و حالا منتظریم هر لحظه ( زلزله ) فرو برویم .از طرف دیگر افتادیم به جان همدیگر برای یه ذره نفت بیشتر ، و حالا در هزاره سوم میلادی ، در عصر اتم ، در زمانی که دنیا درحال جنگ برای یه ذره اورانیم ...

 

پژوهشگران ژاپنی از مدفوع گاو ، بنزین به دست آوردند.

(تازه آن را هم به نام خودشان ثبت کردند،آن که کشف اجدادمن بود که!!!)

 

پژوهشگران ژاپنی 100گرم مدفوع گاو را به همراه کاتالیزور چند گونه فلز در یک ظرف فلزی ریخته و سپس آن را در برابر حرارتی به اندازه 300 درجه بالای صفر قرار دادند تا اب و بخار موجود ترکیب شد. پژوهشگران توانستند پس از عمل تجزیه ، 4/1 میلی لیتر بنزین بگیرند . با گسترش تاسیسات تا پنج سال دیگر ، زمینه تولید انبوه بنزین از مدفوع گاو فراهم خواهد شد .

 

 

از نشریه تفکر متعالی شماره 4


زمان

 

 

اندرون از طعام خالی دار                تا در آن نور معرفت بینی

 

 

با خواندن یک گزارش تحقیقی در نشریه تفکر متعالی شماره 4 معنای علمی شعر فوق برایم باز شد .

عین گزارش رابرایتان می نویسم :

 

 

شکم گرسنه ،کارخانه تقویت حافظه

گرسنگی می تواند به  تقویت حافظه کمک کند. دانشمندان آمریکایی دریافتند که هورمونی که در اثر گرسنگی در بدن منتشر میشود، میتواند شمار ارتباط عصبها با بخشی از مغز را که اطلاعات جدید در آنجا حفظ میشود افزایش دهد. خالی بودن شکم هورمون گرلین را وارد جریان خون میکند و موجب فعال شدن عصبهای گیرنده مغز میشود. دانشمندان با تزریق گرلین اضافی به موشها مشاهده کردند که عملکرد مغز آنها در ارتباط با حفظه و یادگیری بهتر میشود.


زمان

 

 

یکی از سوالهای دیگری که برای بهتر سفر کردن ذهن همه را به خودش مشغول میکند اینست که :

چگونه عمر طولانی تر و سالمتری داشته باشیم ؟

بعبارتی همه دوست دارند عمر نوح داشته باشند ، در این رابطه مقالاتی در نشریه تفکر متعالی شماره 2 خواندم با عناوین :

  1. روش های جوان ماندن و سالم زیستن و عمر نوح آسا

  2. رژیم نوح آسا

 

مقاله نتیجه گیری های تفکری از مقالات نوح آموز را برایتان میآورم؛

 

1. عظمت نمایی کلام خداوند ؛ نشان دادن شعور و هوشمندی بسیار عمیقی که در کلام ساده خداوند است زیرا ما می بینیم آنچه را که خداوند هزاران سال پیش به نوح (ع) فرموده است هزاران سال بعد و پس از قرنها تحقیق توسط بشر امروز ، تایید شده است . به عبارتی اولین چیزهایی که خداوند  فرموده آخرین چیزهایی است که بشر به آنر سیده . این موضوع فقط درباره وحی خداوند به نوح(ع) نیست بلکه درباره کل کلام خدا وهمه آن چیزیست که خداوند به انبیاء خود وحی کرده است .

2. نباید فریب ظاهر ساده کلام خدا را بخوریم. باید بدانیم که اقیانوسی از دانش و آگاهی و زندگی درکلمه به کلمه الهی موج می زند . بنابراین تعمق و تفکر در کتاب خدا و تعالیم او ضروری است .

3. کلام خدامثل نرم افزارهای زندگی است فقط باید روش استفاده از این نرم افزارها را بدانیم و بتوانیم قفل های آنها راباز کنیم تا به محتوای آنها دسترسی پیدا کنیم .

4. بهترین چیزهایی که علم و تکنولوژی به ما داده اند ، توضیح و تبیین چیزهایی بوده که پیش از این وقرنها پیش خداوند از  طریق کتاب و کلام خود به ما داده است . هر جایی که دانش و تمدن بشری از این جاده خارج شده باشد نتایجش برای بشر ناگوار بوده است.

5. کلام الهی را در هر زمانی و هر عصری متناسب با شرایط زمان ومکان می بایست تفسیر کرد 0 زیرا تفسیر پذیر است ) و راهها و روش ها را از دورن آن یافت . به عبارتی کلام خدا هرگز کهنه نمیشود .

6. توجه به نمادها و نشانه ها ( آیات ) یی که خداوند مورد اشاره قرار داده است می تواند به حل بسیاری از مسائل پیچیده انسان منجر شود .

7. زندگی پیامبران و فرستادگان خداوند ( به تناسب شرایط) بهترین الگوی زندگی بشر در هر زمان و مکان است .

8. کلام خدا دارای ابعاد بسیار و معانی بیشماری است . هر طوری که با آن مواجه شویم از همان جهت می توانیم از ان تغذیه کنیم و بیاموزیم .

9. در حضور الهی ما بایدمعترف باشیم که نه می دانیم و نه می توانیم . این اعتراف به تواضعی خلاق منجر خواهد شد که پیامد آن دانایی و توانایی انسان است .

10.  آینده جهان و آینده بشر در زوایای گوناگون را می توان با تحلیل و تفسیر آنچه در گذشته خداوند به انسان فرموده است معلوم و تصور کرد .

 


زمان

 

در نوشته های قبلی از سوال صحبت کردیم . شما در روز یا ساعت چند سوال میپرسید ؟ برای چند سوال به پاسخ دست مییابید ؟ جوابها به چه شکلی هستند ؟ چقدر به جوابها توجه میکنید ؟ چقدر جوابها را به سوالها متصل میکنید ؟ وآیا اصلاً این سوالات و جوابها را در جایی یادداشت کرده اید ؟ آیا آنها را به هم وصل نموده اید ؟ آیا...

 

شایدهمه مافکر میکنیم ،سوالهاوجوابهاباید به صورت واضح و مشخص باشد. در صورتیکه شاید سوالی که صبح هنگام خواب در ناخودآگاه شماگذشته توسط صحبتهای مجری رادیو جواب داده شود و یا رهگذری در خیابان با یک سوال دیگر شما را مجبور کند که جواب خود رابدهید ویا...

 

 

یاد داستانی افتادم که دوران نوجوانی خودم برایم افتاد:

 

یک روز گرم تابستان روی پله های حیاط نشسته بودم، به حیاط سبزی درختها ، خوشه های انگور که از داربست آویزان شده بود و مورچه های که در پی هم مشغول دانه جمع کردن بودند نگاه میکردم که متوجه یک سوسک بزرگ شدم که پا در هوا شده بود (یعنی مرده بود) به خودم گفتم خداجون این موجود را برای چه آفریدی که اینهمه کثیف و زشت و خشن و... (نمیدانم تا حالا سوسک روی بدنتان راه رفته یانه ، امیدوارم که این تجربه را نداشته باشید ، بسیار وحشتناک ...)

فاصله ای نگذشت که یک پرنده بسیار زیبا که تمام رنگهای قشنگ را در خودش داشت زیر نور آفتاب میدرخشید . آمد و آن سوسک رابه نوکش گرفت و با خودش برد .

من ماندم و خماری سوالی که کرده بودم و جوابی که گرفتم ...


زمان

 

داشتیم از شناخت خودمان، علت وجودی و اهدافمان و نحوه درک و روش های دانایی میگفتیم ؛  رسیدم به اولین روشی که وجود دارد و آن راه متفکران است ، یعنی ( سوال کردن )

برای درک بهتر  (سوال ) بخشی از مصاحبه ای را که در  نشریه هنر زندگی متعالی شماره 1  خواندم ، برایتان میآورم .

1-   چه ارزشی در سوال کردن است که بر آن تاکید میکنید ؟

سوال حامل جواب است و با دانستن جواب ممکن می گردد . سوال ذهن را متمرکز میکند و به راهبرد و بستر توجه تبدیل میشود . هر مشکلی حفره هایی دارد که اگر از طریق آن حفره ها به آن وارد شوی می توانی از درون آن به نابودیش که حل آن ا ست اقدام کنی و آنرا که مانع حرکت تو است  از میان برداری . برای ورود به این حفره ها وسیله ای نیاز داری که آن سوال است . با طرح آن امکان گزینش اطلاعات مورد نظرت و دانستن خود آگاهانه آنچه میخواهی فراهم میشود. با پرسش ، امکان جستجو فراهم است و ذهن خود بخود فعال میشود.

2-   چگونه مشکل به وجود می آید ؟

از این نگاه ، مشکل صورت اولیه مسئله است که  ناشی از ابهام و آشفتگی و پیچیدگی است . سوال ، معلوم کردن ، نظم بخشی، و قابل حل کردن این آشفتگی است .

3-   تعریف سوال چیست ؟

در یک نگاه کنشی است که واکنش آن جواب میباشد . جریانی منفی است و چون در طبیعت این جهان هر چیزی با عکس خودش همراه است و هر سری همسر میطلبد بنابراین به جذب جریان مثبت که همان پاسخ است منجر شده و جریان نه مثبت نه منفی آگاهی را بوجود می آورد . سوال نوعی خلاءسازی برای جواب است اما طبیعت خلاءپذیر نیست پس سوال که آمد جواب هم آمدنی میشود .

4-   برای درک بهتر از موضع سوال و تفکر آیا ممکن است مثال بزنید ؟

برای استخراج معدن به قصد توانگری باید شرایطی را فراهم کنی . حدس معدن ، کشف معدن ، اطمینان از کشف ، عملیات اکتشاف ، استخراج و عرضه محصولات . هریک از این مراحل نیز شرایط خاص خود را دارد .

برای استخراج ، شما به وسلیه ای برای شکافتن زمین و رفتن به درون آن نیازمندید . سوال مانند آن مته ایست که بوسیله آن زمین را حفر میکنید تا به معدن برسید . مثل نوک دارکوبی است که برای یافتن غذا ناگزیر است بر پیکر درختان بکوبد و حشرات و شیره های گیاهی را از زیر پوست درخت پیدا کند. مثل توری است که میخواهی پرنده ای را با آن صید کنی . لازم است حلقه های این تور و نوع ریسمان آن متناسب با پرنده و شرایط صید باشد و نیز بدرستی و به هنگام پرتاب شود ...

5-   مهمترین سوال چیست ؟

این مهمترین برای هریک از انسانها متفاوت است . آنرا باید پیدا کرد و شاید براحتی هم پیدا نشود . مهمترین ، آن سوالی است که کلیدی ترین تغییر را در آگاهی تو پدید می آورد و موثرترین عبور را برایت فراهم میکند . سوالی که حیاتی ترین چیزی را که اکنون باید بدانی ، بر تو آشکار میکند .

6-   آیا سوالی هست که بتواند برای همه ، مهمترین محسوب شود ؟ سوالی که در راس همه سوالات دیگر باشد ؟

" من کیستم " است که مادر سوالات و مهمترین سوال برای همه انسانهاست. کسی که پاسخ آن را کشف کرده پاسخ همه سوالات را یافته است و کسی که پاسخ همه سوالات را می داند قادر است از همه چیز عبور کند و همه چیز را در اقتدار و اختیار خود داشته باشد .

 

7-....


زمان